8 ربیع‌الاول 1443

تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۱۰/۰۶ ۱۳:۳۴:۴۶
کد مطلب:  bySTN75n
تابلوی زیبای عشق در رفتار یک معلم شیرازی

بعد از گزارش هایی که از گوشه گوشه استانمان از ایثارگری ها ی همکاران شریفمان به دستمان می رسید که هرکدام جلوه ای از عشق وایثار را به تصویر می کشد امروز هم یکی دیگر از این جلوه های ایثار را معرفی خواهیم کرد

به گزارش اداره اطلاع رسانی وروابط عمومی آموزش وپرورش فارس، مطلب زیر گفتگویی صمیمی است با یک معلم فداکار که عشق را عملا  در تابلوی ایثار به تصویر کشیده است.

محمدحسن رضایت از فرهنگیان ناحیه چهار شیراز می باشد که  بیست وهفت سال سابقه خدمت به فرزندان ایران اسلامی را دارد.

وی در ابتدای خدمت خود با یک امتحان الهی مواجه می شود که مطلب زیر شرح این حادثه است که چگونه یک نفر می تواند عشق را با همه سختی ها به تصویر بکشد.

در شهریور ماه سال هفتاد وشش  با مشکلات فراوانی که اطرافیان خواسته  وناخواسته بر ما تحمیل کرده بودند موفق شدیم جشن مختصری بگیریم وزندگی مشترکمان راآغاز کنیم.همسرم کارشناسی خود را در خردادماه  همان سال اخذ کرده ودر مهر ماه بصورت پاره وقت بکار مشغول شد . شش ماه ازبهترین فصل زندگیمان گذشت و به استقبال عید هفتاد وهفت رفتیم ، در روز دهم عید جهت تعین وضعیت کاری خودم وهمسرم در مناطق محروم به میناب سفر کردیم ودر روز یازدهم در برگشت بر اثر بی احتیاطی راننده، اتومبیل واژگون وهمسرم از ناحیه سینه وکمری دچار قطعی نخاع گردید.

عواقب این بی احتیاطی مسائل ومصائب بسیاری را در پی داشت  .مشکلات جسمی (از کف رفتن کنترل ها ،زخم بستر  ،عفونت مثانه ...)  مشکلات روحی وافسردگی شدید  ، مشکلات مالی که خودرو فاقد هرگونه بیمه بود وهمه هزینه هابر ما تحمیل شد .مشکلات بین خانواده ها که هر کس دیگری را مقصرقلمداد می کرد ومدت کوتاهی نگذشت که همه خسته از این مسئله به آرامی کنار کشیدند ومن وهمسرم ماندیم تنها  وچیزی که ماند زخم زبانهای اطرافیان بود . در تنهایم اندیشیدم که درد ودرمان دست اوست وهر آنچه گیرد حکمت است   وهر آنچه دهد لطف ورحمت، پس بایست  متوسل شد  لذا به پابوس ثامن الحججه رفتیم واز خدای خود خواستم که کمک کند که با رافتاده بلند شود .

 بعد از گذشت دو سال تحت نظر متخصص خداوند فرزند دختری به ما عطا کرد که نامش مزین شدبنام فاطمه ،که با خود بوی سر زندگی وتازگی آورد وآبی شد برآتش وهمدم رنج ومشقت  وبیماری ومشکلات زندگی ما وچند سال بعد در کمال نا باوری خداوند درب خانه خود را بر ما گشود وبه مکه مکرمه مشرف شدیم  ودو سال بعد به زیارت سرورم ابا عبدالله الحسین(ع)نائل شدیم وهر چند نتوانستم  سر پناهی  مناسب و امکانات  موردنیاز  خانواده رافراهم آورم  ولی خداوند را شاکرم که آرزوی همسرم را با زیارت خانه خداوعتبات عالیات برآورده کردم وبعداز گذشت19سال با توکل به خداوند توانسته ام زندگی  عاشقانه ای  درکنار همسر وفرزندم که هم اکنون در دبیرستان تیزهوشان  تحصیل می نماید داشته  باشم

در پایان باید بگویم که هرچندبار سنگین مشکلات  فشار های مضاعفی را به ما تحمیل می کند ولی با لطف خداوند زندگی جریان دارد.

به اشتراک بگذارید :