23 شوال 1443

تاریخ انتشار : ۱۴۰۰/۱۰/۲۸ ۱۰:۵۴:۱۳
کد مطلب:  1858233
گفتگو با فرهنگی پیشکسوت اصفهانی:
وقتی بچه های غار نشین هم از تحصیل باز نماندند

هوشنگ رحیمی: ظرف ۴۰ روز موفق شدم،برای بچه‌های غار نشین، کنار محل سکونت شان مدرسه بسازم و این بهترین و زیباترین خاطره زندگی من در ۳۶ سال خدمت است.

به گزارش اداره اطلاع رسانی و روابط عمومی اداره کل آموزش و پرورش استان اصفهان در بیست و هشتمین روز از دی ماه  ۱۴۰۰ ،هوشنگ رحیمی دبیر ادبیات و مدیر بازنشسته مدارس اصفهان در گفت‌وگو با خبرنگار روابط عمومی گفت: بنده در سال ۱۳۱۲ در اردستان به دنیا آمدم، به سن ۶ سالگی که  رسیدم پدرم مرا برای تحصیل به مدرسه برد، در آن زمان در اردستان یک مدرسه ۶ کلاسه دخترانه و یک دبیرستان سه کلاسه که با ابتدایی پسرانه در یک مکان بود وجود داشت، که من در آنجا ثبت نام کردم و سه سال اول ابتدایی را به پایان رساندم. دوران متوسطه را هم پشت سر گذاشتم و بعد از آن برای دوره متوسطه به اصفهان آمدم و در دبیرستان صارمیه مشغول درس خواندن شدم و دیپلم گرفتم.

 وی در مورد ورود به شغل معلمی و مسئولیتهایی که پشت سر گذاشته‌ بود افزود:مرحوم سید باقرخان شیری مرا به روزنامه اطلاعات معرفی کرد و من حدود دو سال در آنجا مشغول به کار شدم. روزی آگهی به ما سپردند که در آنجا نوشته بود نواحی مختلف تهران نیاز به ۴۵۰۰ آموزگار دارد و من ثبت نام کردم و در بخش ۹ تهران قبول شدم و در مدرسه ای مشغول تدریس شدم. 
بعد از مدتی به دانشگاه اصفهان آمدم و لیسانس زبان و ادب فارسی گرفتم و پس از آن مجدد در دبیرستان همدانیان اصفهان مشغول به کار شدم بعد از مدتی به اردستان منتقل شدم و بعد از گذشت سه سال تدریس،مدیر دبیرستان شدم بعد  معاونت آموزش و پرورش اردستان را به من سپردند و هفت سال در خدمت فرهنگیان محترم بودم و در نهایت مدیر آموزش و پرورش سمیرم شدم.

 پیشکسوت اصفهانی افزود:بعد از انقلاب مسائل مختلفی را در منطقه سمیرم پشت سر گذاشتیم در آن زمان ساواک عده ای از معلمین را دستگیر کرده بود، بنده به ساواک رفتم و بعد از مدت زیادی گفت و گو که معلمین را بدون دلیل دستگیر کرده اید، خواستار آزادی آنها شدم، گفتند باید تک تک ضامن آنها شوی و اگر در آینده مشکلی پیش آمد شما مسئول آن خواهی بود من قبول کردم و شخصاً ضامن معلمهای در بند شدم. یکی یکی معلم ها را بیرون آوردند و از بنده امضا گرفتند در این بین یک نفر دیگر را هم آوردند گفتند آیا این معلم است بنده شناختی نداشتم پرسیدم فامیلت چیست؟ گفت افشاری ، گفتم بله ایشان هم معلم است و ضمانت آن را هم انجام دادم و آزاد شد، بعد از چند سال به مسجد برای نماز رفتم مردی جلویم را گرفت و گفت  مرا می شناسی، گفتم حضور ذهن ندارم، گفت من همان افشاری هستم که ضمانت مرا کردی و چقدر آن لحظه از یادآوری آن روزها خوشحال شدم.

 رحیمی در مورد فعالیت‌های بعد از بازنشستگی گفت:آقای نیلفروشان به بنده پیشنهاد دادند ، با توجه به سوابق خوب شما ریاست اداره کاشان را بر عهده بگیرید ولی به دلایلی قبول نکردم و برگشتم به شغل اصلی خودم معلمی  و بعد از ۳۶ سال سابقه خدمت بازنشست شدم .
بعد از مدتی مطلع شدم که دادگستری اصفهان برای کارشناسی آموزشی ۵۳ عدد کارشناس نیاز دارد اعلام آمادگی کردم و به تهران رفتم و در آزمون قبول شدم و مدتی هم در آنجا خدمت کردم.

 دبیر ادبیات پیشکسوت در مورد بهترین خاطرات دوران خدمتش اینگونه صحبت کرد : روزی برای بازدید منطقه‌ای به نام مزرعه شیخ علی که ۳ معلم سپاه دانش در آنجا تدریس میکرد رفتم. چیزی که نظرم را جلب کرد ظروف نفت ۱۸۰ لیتری بود که به سختی به آنجا رسانده بودند چون شش ماه از سال به علت بارش برف شدید مسیر مسدود میشد. به کلاس ها رفتم و از شاگرد ها درس پرسیدم و مشغول گپ و گفت با معلمان شدم.

وی در ادامه بیان داشت: با این که محلی ها به ما گفته بودند سعی کنید به صورتی برگردید که به تاریکی هوا نخورید.متاسفانه اینگونه شد و به سختی راه برگشت را طی کردیم.در مسیر چند نفر که لباس محلی پوشیده بودند برایمان دست بلند کردند،به راننده آقای موحدی گفتم مثل اینکه این ها با ما کاری داشتند، دنده عقب گرفتیم، شیشه را پایین کشیدم و پرسیدم مثل اینکه شما با ما کاری داشتید، گفتند بله ما در غار زندگی میکنیم و غارنشین هستیم و بعد از مدتی صحبت متوجه شدم که چند فرزند دارند و آموزشی هم در آنجا وجود ندارد و  بدشان  هم نمی آید که بچه هاشان درس بخوانند ، متعجب از غار نشینی آنها راهی غار شدم که حدود ۳ کیلومتر از ما دورتر بود ، به آنجا رسیدیم درون غار بیشتر از پنج نفر برای بیتوته کردن جا نبود بعد از چندساعت هم صحبتی، در بیرون غار جایی مناسب را انتخاب کردم برای مدرسه ، گفتم فردا صبح یک نفر از شما شناسنامه های بچه ها را به شهر بیاورد تا اگر موفق شدم مدرسه ای در همان جا برای شما راه اندازی کنم. فردا صبح به اداره آمدند و شناسنامه ها را تحویل دادند، که ۹ نفر از بچه‌ها قابل آموزش بودند، خلاصه ظرف ۴۰ روز بیرون غار یک عدد مدرسه کوچک ساخته شد و بچه‌ها مشغول تحصیل شدند و از این زیباترین خاطره های زندگی در ۳۶ سال کار من بود که موفق شدم بدین گونه چند بچه غارنشین را باسواد کنم.
 

به اشتراک بگذارید :