19 شوال 1443

تاریخ انتشار : ۱۴۰۰/۱۰/۱۴ ۱۴:۱۷:۳۸
کد مطلب:  1841201
پیام مدیر کل امور شاهد و ایثارگران در پی شهادت دانش آموز امیررضا رضائی مجد
«« دلاور کوچک سرزمینم »» نامت را بر دل های عاشق حک می کنم تا برای همیشه جاودانه مانی .

مدیر کل امور شاهد و ایثارگران ، طی صدور پیامی ضمن تبریک و تسلیت شهادت دانش آموزعشایر «« امیررضا رضائی مجد »» گفت: «« دلاور کوچک سرزمینم »» نامت را بر دل های عاشق حک می کنم تا برای همیشه جاودانه مانی .

به گزارش روابط عمومی اداره کل امور شاهد و ایثارگران محمدرضا رزاقی در پی شهادت دانش آموز عشایری شهرستان موسیان پیام تسلیت صادر کرد .

متن پیام محمدرضارزاقی بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

وجب به وجب خاک این سرزمین را باید شقایق کاشت . در هر کجای این هستی ، در گوشه و کنار این سرزمین که قدم می گذاری هنوز آثار به جا مانده از ظلم را می بینی ، و اما کودکی 9 ساله که باید مشغول بازی های کودکانه و شادی آفرین باشد آنقدر خود را مرد می بیند که برای یاری به پدر و مادرش، به همراه گله راهی صحرا می شود غافل از اینکه دست تقدیر او را به آغوش فرشتگان خواهد برد و به ناگاه همه جا غرق لاله های سرخ می شود .

دوباره از دور صدای زمزمه می آید... صدای عزم وصال می آید... در نقطه دور مرزی هم... صدای بال و پرزدن می آید... صدای دعای ندبه و کمیل... اما ! صدای پای خورشید است که در زمستانی سرد می آید... صدای بازی کودکانه در راه است... صدای چک چک باران... صدای فلوت چوپانی از گلوی کودک به خون خفته می آید ...

واما دست خزان سرنوشت

در یک روز سرد زمستانی درپهنه دشت،  بهاری دیگر آفرید و امیررضا «« کبوتر کوچک داستان ما »»  ناگاه پر کشید و در آسمان آبی، رنگین کمانی شد.  امیررضا جان ، ای کودک نازنینم سرت را بر بالین مادر بگذار تا برایت لالایی بخواند و ابرهای آسمان بر سرت گل ببارند. «« دلاور کوچک سرزمینم »» نامت را بر دل های عاشق حک می کنم . تا برای همیشه جاودانه مانی .

 اینجانب به نمایندگی از سوی جامعه بزرگ فرهنگیان و ایثارگران فرهنگی ضمن همدردی با خانوده عزیز امیررضا ، از خداوند متعال برای پدر و مادر و بازماندگان آن شهید سعید، صبر و شکیبایی آرزو می کنم.

                 محمدرضا رزاقی مدیر کل امورشاهد و ایثارگران

گفتنی است:دانش آموز امیررضا رضایی مجد فرزند شرف دانش آموز کلاس سوم ابتدایی دبستان نبوت منطقه موسیان شهرستان دهلران دراستان ایلام روز دوشنبه 6 دی ماه 1400 در منطقه­ی مرزی «« چم هندی »»  در حالی که گله گوسفندان را با شوق و ذوق معصومانه اش به چَرا برده بود... ناگهان انفجار مین به جا مانده از دوران جنگ،  زیر پاهای کودکانه اش به غرش در آمد و پیکر بی جان و آغشته به خونش به دست زمین سپرده شد، لحظاتی بعد عرشیان به استقبالش آمده و پاهای کوچکش را بر بالهای فرشتگان مقرب خدا نهاده و دست در دست نور به دیار شهیدان شتافت .                                                                          یادش گرامی و راهش پررهرو باد .

به اشتراک بگذارید :