21 ربیع‌الثانی 1443

تاریخ انتشار : ۱۴۰۰/۰۷/۱۳ ۱۵:۲۱:۳۱
کد مطلب:  1714459
وقتی امام حسن علیه السلام از هوش می رفت...

یا کریم اهل‌بیت! تو بزرگ ‌تر از آن بودی که در ذهن کوچک ما بگنجی...

سلام مولای من!...غربتت را هم از پدر به ارث برده‌ای هم از مادر، چگونه می‌شود زینت شانه‌های پیامبر باشی، خون علی و فاطمه در رگ‌هایت جاری باشد، سید جوانان اهل بهشت باشی آن وقت، این روزگار نامرد، دل به عشقت نسپارد.

 امام مظلوم من! چند بار از پشت، خنجر خورده‌ای؟! چند بار نیش سوزناک خیانت را چشیده‌ای؟! چند بار …؟ انگار قصّه غربت شما پایان ندارد! آقا! زهری که بر جگرت نشست، تنها زهر جعده نبود؛ زهر بدعتی بود که مسیر عشق را عوض کرد. وقتی که دل به این بدعت بسپرند، عجیب نیست این‌که حتی در کنار همسفر زندگیت، غریب باشی!

یا کریم اهل‌بیت! تو بزرگ ‌تر از آن بودی که در ذهن کوچک ما بگنجی.و چه زیبا  فرزند زاهد ،ساجد ،عابد و معصوم امام حسین علیه السلام در وصف عظمت های عموی معصومش این گونه می گوید؛ تا ما سبک زندگی را از مکتب نورانیت بیاموزیم.  

الإمامُ زینُ العابدینَ علیه السلام : إنَّ الحَسَنَ بنَ عَلیِّ بنِ أبی طالِبٍ علیه السلام کانَ أعبَدَ الناسِ فی زَمانِهِ وَأزهَدَهُم وَأفضَلَهم ، وَکانَ إذا حَجَّ حجَّ ماشیا وَرُبَّما مَشى حافیا ، وَکانَ إذا ذُکِرَ المَوتُ بَکى ، وَإذا ذُکِرَ القَبرُ بَکى ، وَإذا ذُکِرَ البَعثُ وَالنُشورُ بَکى ، وَإذا ذُکِرَ المَمَرُّ عَلى الصِّراطِ بَکى ، وَإذا ذُکِرَ العَرضُ عَلى اللّه تَعالى ذِکرُه شَهِقَ شَهقَةً یُغشى عَلَیهِ مِنها ، وَکانَ إذا قامَ فی صَلاتِهِ تَرتَعِدُ فَرائِصُهُ بَینَ یَدی رَبِّهِ عز و جل ، وَکانَ إذا ذُکِرَ الجَنَّةُ وَالنارُ اضطَرَبَ اضطِرابَ السَّلیمِ وَسأَل اللّه َ الجَنَّةَ وَتَعوذُ بِهِ مِنَ النَّارِ.

امام سجّاد علیه السلام فرمود:حسن بن على بن ابى طالب علیهماالسلام عابدترین و زاهدترین و با فضیلت ترین مردم روزگار خود بود . هرگاه حج مى رفت پیاده و گاه با پاى برهنه مى رفت ؛ هرگاه سخن از مرگ به میان مى آمد مى گریست ؛ هرگاه سخن از قبر به میان مى آمد مى گریست ؛ هرگاه سخن از قیامت و رستاخیز به میان مى آمد مى گریست ؛ هرگاه از گذشتن بر صراط یاد مى شد مى گریست ؛ هرگاه از حاضر شدن در دادگاه عدل الهى سخن به میان مى آمد،چنان صیحه اى مى زد که بر اثر آن از هوش مى رفت ؛ هرگاه به نماز مى ایستاد بدنش در پیشگاه پروردگارش مى لرزید ؛ هرگاه از بهشت و دوزخ سخن به میان مى آمد ، مانند مارگزیده به خود مى پیچید و بهشت را از خداوند مسألت مى کرد و از آتش دوزخ به او پناه مى برد .

سلام مولای من!...غربتت را هم از پدر به ارث برده‌ای هم از مادر، چگونه می‌شود زینت شانه‌های پیامبر باشی، خون علی و فاطمه در رگ‌هایت جاری باشد، سید جوانان اهل بهشت باشی آن وقت، این روزگار نامرد، دل به عشقت نسپارد.

 امام مظلوم من! چند بار از پشت، خنجر خورده‌ای؟! چند بار نیش سوزناک خیانت را چشیده‌ای؟! چند بار …؟ انگار قصّه غربت شما پایان ندارد! آقا! زهری که بر جگرت نشست، تنها زهر جعده نبود؛ زهر بدعتی بود که مسیر عشق را عوض کرد. وقتی که دل به این بدعت بسپرند، عجیب نیست این‌که حتی در کنار همسفر زندگیت، غریب باشی!

یا کریم اهل‌بیت! تو بزرگ ‌تر از آن بودی که در ذهن کوچک ما بگنجی.و چه زیبا  فرزند زاهد ،ساجد ،عابد و معصوم امام حسین علیه السلام در وصف عظمت های عموی معصومش این گونه می گوید؛ تا ما سبک زندگی را از مکتب نورانیت بیاموزیم.  

الإمامُ زینُ العابدینَ علیه السلام : إنَّ الحَسَنَ بنَ عَلیِّ بنِ أبی طالِبٍ علیه السلام کانَ أعبَدَ الناسِ فی زَمانِهِ وَأزهَدَهُم وَأفضَلَهم ، وَکانَ إذا حَجَّ حجَّ ماشیا وَرُبَّما مَشى حافیا ، وَکانَ إذا ذُکِرَ المَوتُ بَکى ، وَإذا ذُکِرَ القَبرُ بَکى ، وَإذا ذُکِرَ البَعثُ وَالنُشورُ بَکى ، وَإذا ذُکِرَ المَمَرُّ عَلى الصِّراطِ بَکى ، وَإذا ذُکِرَ العَرضُ عَلى اللّه تَعالى ذِکرُه شَهِقَ شَهقَةً یُغشى عَلَیهِ مِنها ، وَکانَ إذا قامَ فی صَلاتِهِ تَرتَعِدُ فَرائِصُهُ بَینَ یَدی رَبِّهِ عز و جل ، وَکانَ إذا ذُکِرَ الجَنَّةُ وَالنارُ اضطَرَبَ اضطِرابَ السَّلیمِ وَسأَل اللّه َ الجَنَّةَ وَتَعوذُ بِهِ مِنَ النَّارِ.

امام سجّاد علیه السلام فرمود:حسن بن على بن ابى طالب علیهماالسلام عابدترین و زاهدترین و با فضیلت ترین مردم روزگار خود بود . هرگاه حج مى رفت پیاده و گاه با پاى برهنه مى رفت ؛ هرگاه سخن از مرگ به میان مى آمد مى گریست ؛ هرگاه سخن از قبر به میان مى آمد مى گریست ؛ هرگاه سخن از قیامت و رستاخیز به میان مى آمد مى گریست ؛ هرگاه از گذشتن بر صراط یاد مى شد مى گریست ؛ هرگاه از حاضر شدن در دادگاه عدل الهى سخن به میان مى آمد،چنان صیحه اى مى زد که بر اثر آن از هوش مى رفت ؛ هرگاه به نماز مى ایستاد بدنش در پیشگاه پروردگارش مى لرزید ؛ هرگاه از بهشت و دوزخ سخن به میان مى آمد ، مانند مارگزیده به خود مى پیچید و بهشت را از خداوند مسألت مى کرد و از آتش دوزخ به او پناه مى برد .

 

به اشتراک بگذارید :