14 ربیع‌الاول 1443

تاریخ انتشار : ۱۳۹۹/۱۲/۰۶ ۰۹:۱۷:۴۰
کد مطلب:  1453317
به مناسبت میلاد مولود کعبه؛ درس آموزی از مکتب علوی/ ریزه‏کاریهاى زندگى امام عارفان

حضرت امیرالمؤمنین على بن ابى طالب (ع) است که قرآن ناطق، و تبلور مکتب اسلام است، رهبرى که ریزه‏کاریهاى زندگى و کارهاى روزمره‏اش براى همیشه به بشر درس درستکارى مى‏ آموزد

پایگاه اطلاع رسانی ستاد همکاریها، به مناسبت فرا رسیدن سیزدهم رجب سالروز مولود کعبه برخی از خصایص امام عارفان ، پدر یتیمان و بینوایان و فاتح خیبر حضرت امیر المومنین علی علیه السلام از لابه لای ومعارف علوی  منتشر می کند.

اولین رهبر و معلم تمام انسانها و اشرف موجودات ، پیامبر بزرگ اسلام (ص) بوده است  که براى عالمیان رحمت، و براى حکام و فرمانروایان بهترین معیار و نمونه است، دومین رهبر بزرگ و شایسته حضرت امیرالمؤمنین على بن ابى طالب (ع) است که قرآن ناطق، و تبلور مکتب اسلام است، رهبرى که ریزه‏کاریهاى زندگى و کارهاى روزمره‏اش براى همیشه به بشر درس درستکارى مى‏آموزد و در طول تاریخ انسان از آغاز اسلام تا به قیامت همچون خورشیدى پرنور مى‏درخشد، پیوسته نور افشانی می کن  و هیچگاه خاموش نمى‏شود.

*در همه جا با مردم

یکى از راویان نقل مى‏کند، وارد مسجد کوفه شدم، رفتم در جاى مخصوص وضو براى نماز وضو بسازم، دیدم در اطراف محل وضو، جمعیت انبوهى ایستاده، بطورى که جائى برایم نیست، من که عجله داشتم نزدیکتر آمده و خواستم میان دو نفر از آن جمعیت براى خودم جائى پیدا کنم، بهمین جهت با فشار زیاد سعى کردم به آب برسم یکى از افرادی که مشغول وضو بود در اثر فشار من بروى زمین افتاد، او برخاست مرا تأدیب کرد و رفت، من از کارم پشیمان شدم و از شخصى که در کنارم بود پرسیدم: این آقا که بود؟ گفت: این امیرالمؤمنین على(ع) بود...!

رهبرى که با کمال تواضع در میان مردم بود، همانند یکى از آنان وضو مى‏گرفت و بعد شخصى با اعمال فشار او را بزمین انداخته و حضرت پس از تأدیب او ـ که مربوط به حق جامعه است ـ از او درگذشت، آیا این چنین رهبرى و شیوه حکومتى را جز در مکتب رهبران الهى، در کجا سراغ دارید؟!

*در مغازه خرمافروش

حضرت على(ع)، جهت مراقبت و نظارت مستقیم بر امور جامعه، گاهى به بازار مى‏رفت و در مغازه شخصى خرما فروش بنام (میثم تمار) که از یاران و اصحاب باوفاى آن حضرت بود می نشست، روزى میثم جهت انجام کارى از مغازه خود خارج شد ،امیر مؤمنان بسان یک کارگر خرمافروش، بجاى او مشغول فروش خرما شدند، پس از مدتى که میثم آمد، مقدارى خرما در گوشه مغازه خود دید، امام به او فرمودند: این خرماها براى توست، میثم عرضه داشت: مقصودتان چیست؟ امام در پاسخش فرمودند:هر مرتبه که مقدارى خرما فروختم یک خرما از خرماهای تو کنار گذاشتم و این مقدار انباشته شد، و در مقابل هر عدد از این خرماها، یک عدد خرماى اضافه به مشتریان دادم، پس به قدر این خرماها به مردم احسان شده و پاداش و ثواب آن براى توست، اما فکر کن که اگر به همین مقدار از هر خریدار یک عدد خرما کم مى‏گذاشتى، آنگاه چه مى‏کردى؟

نکات جالب توجه این داستان این است که امیر مؤمنان على(ع)، خود را مسئول بر رعیت مى‏دانست، و امور جامعه را تحت نظارت مستقیم داشت، و آنقدر در طرز زندگانى خود ساده بود که نه تنها از نشستن درب مغازه یک خرمافروش باکى نداشت، بلکه از فروش خرما چون یک کارگر ساده نیز ابائى نداشت، نکته مهم‏تر اینکه آن حضرت به طور عملى به مردم درس درستکارى مى‏آموخت و شاگردان خود را در همه جا تربیت اسلامى مى‏داد و با کنارگذاشتن آن تعداد خرما، اثرات کم فروشى را بطور عملى گوشزد نمود.

*حقوق مساوى با دیگران

یکى از خصیصه‏هاى آن امام بزرگ، عدم سوء استفاده از بیت‏المال بود، آن حضرت در عین اقتدار و گسترش قلمرو حاکمیت و در اختیار داشتن بیت‏المال مسلمین، حقوقى مساوى با دیگران از بیت‏المال مسلمین برداشت مى‏نمود و گاهى همان حقوق ناچیز را نیز در راه خدا انفاق مى‏فرمود، و خود آن حضرت تهیدست مى‏گشت.راوى مى‏گوید: روزى در بازار کوفه، حضرت على(ع) را دیدم که در کنارى ایستاده و شمشیر خویش را در معرض فروش گذاشته است! با شگفتى پرسیدم: یا امیرالمؤمنین، چرا مى‏خواهید شمشیرتان را بفروشید؟! امام با لبخند متواضعانه‏اى فرمودند: چون نیاز به پول آن دارم، تا امرار معاش کنم! و این در زمانى بود که خراج بزرگترین ابرقدرت آن روز دنیا یعنى دولت گسترده اسلامى تحت اختیار آن امام معصوم قرار داشت!.

راوى دیگرى مى‏گوید: حضرت على(ع) را در فصل زمستان در بازار بصره یافتم، در حالى که تنها دو قطعه پارچه کم قیمت به تن داشت و هوا سرد بود، از حضرت پرسیدم: چرا لباس کافى به تن ندارید؟! فرمودند: من روزى که به این شهر آمدم بیش از این لباسى به تن نداشتم، اگر روز خروجم از شهر شما، چیزى بیش از این به همراه داشتم، خیانت است.این نمونه هائى را که از زندگانى متواضعانه آن امام عظیم‏الشأن ذکر کردیم به عنوان مثال بود، سراسر زندگانى او تمام خدا پسندانه و با نهایت تواضع بوده، چه قبل از فرمانروائى و چه در زمان آن، لذا در نهج‏البلاغه ضمن خطبه‏اى مفصل مى‏فرماید، با من مثل جباران و توانگران سخن مگوئید، و خطابم نکنید... و این شیوه تربیت شدگان مکتب وحى است، تا براى تمامى رهبران و فرمانروایان عالم اسوه باشند.

*عدالت با خویشاوندان

یکى از نکات بارز و صفات برجسته حضرت على(ع) این بود (لا تأخذه فى‏الله لومة لائم) یعنى: هنگامى که کار مربوط به خدا مى‏شد، ملامت و سرزنش هیچکسى را به خود راه نمى‏داد، به هنگام اجراى قانون، نخست از خود آغاز کرده و تا کوچکترین فرد جامعه را یکسان مى‏شمارد،حتى به خویشان و نزدیکان خود امتیازى نمى‏داد و این شاید به زبان آسان باشد، اما در عمل بسیار دشوار است، بعنوان نمونه دو مورد از رفتار عادلانه امام با نزدیکانش بیان مى‏شود

اول ـ جناب عقیل برادر بزرگتر حضرت امیر مؤمنان که افراد زیادى را تحت تکفل داشت، روزى خدمت امام شرفیاب شد و از فقر و تنگدستى خود و خانواده‏اش سخن گفت، حضرت فرمودند: به هنگام تقسیم بیت‏المال مى‏توانم از سهمیه خودم چیزى به تو بدهم، اما هیچ امتیازى براى تو بر سایر مسلمین نمى‏توانم قائل شوم و اگر امتیازى براى تو که برادرم هستى قائل شوم، من خائن خواهم بود.

دوم ـ ام هانى خواهر امیر مؤمنان و بانوى باشخصیت قریش، روزى با یکى از کنیزان خود به حضور برادر شرفیاب شده و تقاضاى صله‏اى نمود، حضرت نسبت به او و کنیزش بطور مساوى رفتار کرد، به هرکدام مقدارى مساوى با دیگرى داد، ام‏هانى از این رفتار برادر کمى آزرده‏خاطر گشت، که چرا براى او امتیازى حتى برکنیز خود قائل نشده‏اند؟! اما حضرت فرمودند: که این روش اسلام است، که باید به همه مسلمین حقوقى مساوى از بیت‏ المال پرداخت کرد.

به اشتراک بگذارید :