پورتال مركز اطلاع رساني وروابط عمومي
کدمطلب: apMFJg6E     تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۱۱/۱۳ ۱۶:۴۲:۰۸      تعداد بازديد اين صفحه:  ۹۲۶۲

عوامل پدیداری، پیروزی و تداوم انقلاب اسلامي

احمد عابديني

در رابطه با پدیداری «انقلاب اسلامي»، علل و انگيزه‌هاي شكل‌گيري و نيز اهميت، تأثير و سهم هر يك از عوامل در پيروزي و تداوم‌آن، ديدگاه‌ها و نقطه نظرات متفاوتي ارائه شده‌است:

1-عده‌اي علت اصلي وقوع انقلاب اسلامي را اتخاذ سیاست «توسعه بدون برنامه‌ریزی» و سعی در یک سلسله اقدامات برای «مدرنیزه کردن» شتابزده رژيم شاه جست‌وجو مي‌كنند و‌آن را در پديد‌آمدن انقلاب مؤثر مي‌دانند، با اين استدلال‌که شاه با شتاب هر چه تمام‌تر دست به‌انجام يك سلسله اصلاحات زد و سعي کرد چهره ايران را از سنتی به یک کشور مدرن دگرگون سازد، اما اين اقدامات عجولانه و عدم درک واقعیت‌های اجتماعی موجبات ایجاد شكاف عميق بين اقشار مختلف جامعه(سنت‌گرايان‌که اغلب مردم چنين بودند) و شاه‌گرديد و در نهایت عميق‌تر شدن اين شكاف باعث تضاد و رويارويي سياسي و مذهبي‌گرديد و انقلاب اسلامي پديد‌آمد.

2- گروهی از جامعه‌شناسان، نويسندگان و صاحب‌نظران «مسائل اقتصادي» را ریشه اصلی پدید‌آمدن انقلاب مي‌دانند. اين افراد معتقدندفاصله طبقاتي عميق بين ثروتمندان‌که عمدتاً از خانواده پهلوي و اطرافيان‌آنها آغاز شد و عمیق‌تر شدن فاصله حاکمان با طبقه فقير جامعه، گسترش ظلم بی‌عدالتی با حمایت مستقیم حکومت و افزایش نارضایتی‌های اجتماعی ناشی از آن، مثل‌آتش زیر خاکستر، چنين حادثه‌اي را به‌وجود‌آورد. عده‌اي از اين‌گروه نيز «ناهنجاري‌هاي اقتصادي» ناشي از بالا رفتن ناگهاني «قيمت نفت» و رشد ناشی از چهار برابر شدن‌آن در سال 1352 را عامل اصلي انقلاب مي‌دانند.

3-گروه ديگري از صاحب نظران، « باورهای دینی و مذهبی» را عامل اصلي پيروزي انقلاب اسلامي مي‌دانند و معتقدند «سياست اسلام‌زدايي» دین ستیزی حاکمان، و مبارزه با اسلام و مسلمانان‌که‌از طرف شاه اعمال مي‌شد، باعث جريحه دار شدن احساسات مسلمانان‌شد و عزم آنان را براي مقابله با شاه جدی‌تر‌کرد.

4-طيف ديگري از انديشمندان و تحلیل‌گران نيز بیش از یک عامل را در ایجاد حرکت‌های عظیم مردمی موثر می‌دانند و اصولاً يك عامل را در ايجاد انقلاب اسلامي مفروض نمي‌دارند؛ به عبارت ديگر، «فرضيه چند‌عاملی» يا «چند علتي» را در وقوع انقلاب اسلامي پذیرفته‌اند.

5-در باور عده‌ای دیگر از مذهبیون، به‌ویژه، در باور امام(ره) «فرهنگ» و«سنت‌هاي الهي» عامل اصلي پديد‌آمدن انقلاب محسوب مي‌شود. در ديدگاه‌اسلامي، فرهنگ «زيربناي» تمام تحولات اجتماعي به شمار مي‌آيد و مسايل«روبنايي» جامعه متأثر از فرهنگ و شاخص‌هاي‌آن است. از این رو فرهنگ و بنيادهاي‌آن در شكل‌دهي حركت‌هاي سياسي و اجتماعی نقش اساسي را بازي مي‌كند. همانگونه که خداوند در قرآن می‌فرماید «سرنوشت» هيچ قومي را تغيير نمي‌دهد، مگر اينكه خود‌آنها سرنوشت خويش را دگرگون سازند. يعني يك رابطه «علت و معلولي» و يا«تابع و متبوعي» بين محتواي باطني انسان‌ها و«رو بناي اجتماعي و تاريخي» جامعه وجود دارد.

انقلاب اسلامي علاوه بر اينكه مسبوق به«انديشه و‌آرمان» است، به‌اراده و عمل يك ملت نيز بستگي تام پیدا می‌کند.

واقعه «پانزده خرداد» را می‌توان نقطه عطفي در «زمينه‌ شكل‌گيري انقلاب»، در تاريخ ايران به حساب‌آورد. هر چند نارضايتي مردم از«اقدامات ناشايست شاه» - به دليل استبداد و خوي استكباري، دين ستيزي، فقدان عدالت اجتماعي - و «سلطه همه جانبه» استعمار بر امور سياسي، اجتماعي و اقتصادي‌کشور،‌آرزوي حكومت مطلوب مردمي را در اذهان عمومي نشاند و زمينه را براي قيام مردمي فراهم ساخت، ولي دوره واقعي سلطه و ديكتاتوري مطلقه شاه با سركوب «قيام پانزده خرداد» و«تبعيد حضرت امام (ره)» در‌آبانماه 1342،‌آغاز‌گرديد و با تعطيلي تقریباً تمام نهادها و«ملزومات‌آزادي» (مطبوعات، انجمن‌ها و احزاب سياسي و صنفي، راديو و تلويزيون،‌کتب و...) يا با‌کاتاليزه و«آلت دست» شدن‌آنها، اركان قدرت رژيم، ظاهراً استحكام بيشتري يافت.

در دوران حکومت پهلوی ملت ايران تصميم رژيم برای مبارزه علنی با قرآن و احكام اسلامی را به عينه مشاهده و فقدان عدالت اجتماعي، افزایش فقر و محروميت، فساد و تباهي در تمامي لايه‌هاي اجتماعي، فشار زندگی، چپاولگری‌های داخلي و خارجي را با پوست و‌گوشت خود لمس می‌کردند، امری که ادامه حيات شرافتمندانه‌آنها را با تردید مواجه ساخته بود ؛ به‌همين دليل زمينه را براي به‌دست‌گرفتن سرنوشت خويش مناسب ديده و خواستار استقرار نظامی مبتني بر آراء مردمي و تحقق‌آرزوهاي خود شدند.

نقش مردم در پيروزي و تداوم انقلاب به‌قدری ملموس‌ و محسوس‌ است‌که نياز چندانی به‌استدلال ندارد. در این میان دو‌گروه مهم جامعه(روحانيون و روشنفكران) نقش ويژه‌اي در رهبری و الهام بخش حرکت توده‌های مردم و ايجاد تغييرات اجتماعي و در نهايت پديد‌آمدن انقلاب‌ها داشته‌اند. در حقيقت «هندسه تغييرات اجتماعي» در درجه‌اول به‌دست روحانيون و‌انديشمندان جامعه ترسيم و‌آنان به عنوان «واسطه» و«كاتاليزور»، در روند تحولي انقلاب نقش اساسی خود را ايفا‌کردند.

در هر دوره زمانی «گام اول» و مسأله‌اساسي در مبارزه و قيام بر عليه ظلم و بيداد، عنصر«آگاهي»، «بيداري» و به تبع‌آن «اراده» و«عمل‌آگاهانه» است که در‌آن دوره اين عنصر اساسي و حيات‌بخش اجتماعي توسط اين دو قشر عظيم و تاثيرگذار به بدنه نحيف و رو به‌اضمحلال جامعه تزريق شد. اگرچه تحقق اين امر مهم بدون «ابزار» و«لوازم» هم نياز داشت، هردو‌گروه توانستند از «مساجد» و«دانشگاه‌ها» به‌عنوان از پايگاه‌هاي مطمئن و اصيل برای آگاهي‌بخشی و بيداري استفاده کنند و‌ به عنوان حاملان اصلي پيام انقلاب اسلامي عمل کنند. در حقيقت، روح سلحشوري، مبارزه با تنگ‌نظري، انحصار طلبي، مطلق انگاري و از همه مهمتر « مبارزه با برتري طلبي و روحيه استكباري» از پيام‌هاي « اصلی و زير بنايي» انقلاب ما بود‌که در مساجد و دانشگاه‌ها، به خصوص در مراسم سوگواري سيد مظلومان جهان، حضرت اباعبدالله‌الحسین(ع) شكل‌گرفت و با القای‌آن به مردم،‌آتشفشان «جزيره ثبات» و ظاهراً «ايستا و غير متحرك»، تمام «هستي» دشمنان و بدخواهان ايران اسلامي را خاكستر‌کرد.

سرّ عظمت انقلاب ما،‌که‌آن را از ديگر انقلاب‌هاي دنيا متمايز و مستثني ساخت و حتي مخالفان سرسخت‌آن را وادار به‌اعتراف و کرنش در برابر عظمت و«خارق‌العاده» بودن‌آن‌کرد، در اين عبارت خلاصه مي‌شود‌که، چگونه مردمي با ابتدايی‌ترين لوازم و امكانات در برابر مجهزترين و مقتدرترین قدرت منطقه ايستادگي‌كرد و در نهايت به پيروزي رسيد؟‌آن کدام نيروي عظيمي بود‌که اين جزيره ثبات را به سيلي عظیم و خروشان و حركت شتابنده وا داشت؟ در‌چه نقطه‌ای از جهان ديده شده‌است رهبر مذهبي مردم عادی به عنوان «پيش‌قراول» پرشور و پر‌آوازه يك انقلاب، بر عليه رژيمي قيام‌کند‌که مدعي حقانيت خود و پيوندش با‌گذشته ملي سرزمين‌اش و بی عیب و نقص بودن برنامه‌هاي اصلاحي خود بود؟

شايد همين عوامل باعث شد‌که بسياري از تحليل‌گران نتوانند با معيارها و ملاك‌هاي معمول خود روند رو به رشد انقلاب اسلامي را درك و پيش بيني کنند. بنابراين انقلاب ما چه در نحوه شكل‌گيري و چه در مبارزه و پيروزي با هيچ يك از انقلاب‌هاي دنيا قابل مقايسه نيست.

در مجموع عده‌اي «اقتصاد و مسائل مادی» را عامل اصلي وقوع انقلاب مي‌دانند، ديدگاهي به «مدرن سازي» شاه اصالت مي‌دهد، طيف ديگري «مذهب و باورهای دینی مردم» را تنها عامل اساسي وقوع انقلاب مي‌داند، نظريه‌اي به «تغييرات اجتماعي صرف» اشاره مي‌كند و نظريه‌اي «توطئه و عامل خارجي» را در بروز و ظهور انقلاب مؤثر مي‌داند. اما همانطور‌که نمي‌توان پديده «تك عاملي» - عوامل غير انساني را در پيروزي انقلاب پذيرفت، به عبارت ديگر، پذيرش يكي از عوامل غيرانساني به عنوان تنها عامل پيروزي و تداوم انقلاب همان اندازه «غيرواقع بينانه» و«متجاهلانه» است‌که يكي از‌گروه‌ها و طيف‌هاي – عوامل انساني – اجتماعي را تنها‌گروه مؤثر در زمينه‌سازي و پيروزي انقلاب به حساب بياوريم. در اين صورت درك و انعكاس حقايق و واقعيت‌هاي انقلاب غيرممكن خواهد بود و هر‌کس چنين‌کند مسير «بيراهه‌اي» براي شناسايي زواياي پنهان و «سايه روشن» حوادث و عوامل «موجده» انقلاب انتخاب‌کرده‌است.

اكنون در‌آستانه سی و هشتمين بهار‌آزادي، با نگاهي‌گذرا به جريانات و حوادث قبل از انقلاب، تنها صحنه‌هاي به يادماندني و افتخار‌آميز، حضور شورانگيز و توأم با عشق و علاقه «همه‌گروه‌ها» و اقشار مختلف جامعه در پيروزي انقلاب اسلامي است. ولي متأسفانه مدتي است‌گروه اندكي با تكيه بر‌کانون‌هاي مرئي و نامرئي قدرت، مي‌خواهند تمامي اسلام و دستاوردهاي انقلاب را به نفع‌گروه خود مصادره‌کنند. اينان‌کساني هستند‌که تنها «حق و حقيقت مطلق» را در مساحت دايره محدود خود ترسيم‌کرده بر پيرامون خويش جست‌وجو مي‌كنند و اگر بتوانند «حق حيات» را نيز، به عنوان موهبت الهي، از ساير‌گروه‌هاي اجتماعي سلب خواهند‌کرد.

تنها نظر صائب و قابل قبولي‌که مي‌توان ارائه و از‌آن دفاع‌کرد، اين است‌که مجموعه‌اي از عوامل انساني و غير انساني در پيدايش و زمينه سازي انقلاب اسلامي مؤثر و دخیل بوده‌اند. ولي در تقدم و تأخر‌آنها و نيز اهميت و تأثيرگذاری هر‌کدام از اين عوامل جاي بحث وجود دارد. اما بی تردید نقش علما و روشنفكران در تمامي مراحل شكل‌گيري و پيروزي انقلاب برجسته است؛ این دو‌گروه بودند‌که بذر اميد و‌آگاهي را بين مردم افشاندند و نقش«حلقه واسط» ويا «عامل پيوند» بين «آگاهي» و «اراده يا خاستگاه دروني» مردم را به عهده‌گرفته و به‌خوبی ايفا کردند. هرچند ذكر اين نكته ضروري است‌که تقسيم متفكران جامعه به روحاني و روشنفكر، الزاماً ‌ترسيم خطوط پررنگ و ايجاد فاصله و شكاف بين‌آنها نيست، چه بسا روحانياني در جرگه روشنفكران قرار ‌گیرندو روشنفكران شريف و متديني ‌که جز درد «دين» و«مملكت» نداشته باشند، لذا اين تقسيم‌بندي صرفاً برای بررسي دقيق مسائل است.

پديده «دو فرهنگي» در ايران (طبقات ممتاز و نخبگان با فرهنگ توده مردم) یکی از وجوه مميزه حكومت پهلوي با ساير حكومت‌هاي قبل بوده است. پيش از آن چنين نبوده‌است‌که بين فرهنگ طبقه ممتاز و توده‌هاي مردم، اختلاف زيادي وجود داشته باشد.

يكي از عوامل مهم و اهرم‌هاي فشار در دوره پهلوي دوم، دانشگاه‌ها و قشر روشنفكر جامعه بود که نقش سياسي اين‌گروه به طور عمده در ايران بعد از جنگ جهاني دوم، محسوس‌تر بود. ولي ريشه‌ها و زمينه‌هاي آن به تأسيس «دارالفنون» و‌گرايش‌هاي روشنفكري در بین شاگردان‌آن بر مي‌گردد. همين‌گرايش روشنفكري بود‌که باعث تشكيل «فراموشخانه» شد و ناصرالدين شاه را نسبت به دانشجويان دارالفنون بدبين‌کرد. در حقيقت اصلاحات اميركبير و سركوب او به وسيله حكومت قاجار، نقطه عطفي در پيدايش جريانات روشنفكري و نخبه‌گرايي در ايران است.

 آغاز فعاليت‌هاي جدي دانشگاه‌ها و به تبع‌آن‌گروه‌هاي روشنفكري، به دليل ممنوعيت فعاليت‌هاي «حزبي» پس از‌کودتاي 28 مرداد 1332 صورت‌گرفت‌که نقطه اوج و نمود عيني آن، تجسم واقعي حركت‌هاي اصيل روشنفكري نيز محسوب مي‌شود؛ تظاهرات دانشجويي 16‌آذر همان سال است‌که براي اعتراض به برقراري رابطه سياسي با انگليس برپا شده بود. با وجود اينكه‌ گرايش‌هاي متعدد و بعضاً التقاطي، در شكل‌گيري اوليه‌اش مشاهده مي‌شد، ولي نوشته‌ها و سخنراني‌هاي دكتر شريعتي و شهيد مطهري از عوامل مهم و تأثیرگذار برای‌ ايجاد پايگاه و خاستگاه اصيل روشنفكري در دانشگاه‌ها و مراكز علمي بود و جهت‌گيري اصولي خود را پيدا‌کرده و به تدريج تحت تأثير«تشيع انقلابي» به طرف جناح فعال سياسي - مذهبي روحانيون‌گرايش پيدا‌کند.

آنها با توجه به‌اينكه با مکاتب و اندیشه‌های صاحب‌نظران غرب‌آشنایی کافی داشتند، به طور طبيعي با واژه‌هاي جديد و قابل قبولي به تبيين ايدئولوژي اسلامي ‌پرداختند که در حقيقت «قرائتي نو» از اسلام پايه‌ريزي کردند؛ قرائتي‌که ابعاد مختلف(فرهنگی، سياسي – اجتماعي، اقتصادي و….) اسلام را مورد بررسي قرار مي‌داد‌که قبل از‌آن يا به دليل«تحجر» و«دگم انديشي» و برداشت‌هاي قشري از اسلام يا به‌دليل «مجذوب» و شيفته یا «مقهور» و ظواهر«تجدد» شد و تلاش برای تجویز و اجرای نسخه «از فرق سر تا نوك پا غربي شدن» را براي عموم ‌، توانايي درك و تبيين درست‌آن وجود نداشت.

روشنفكران جديد نه تنها‌که اسلام را مخالف پيشرفت و ترقي نمی‌دانستند، بلكه از فنون و علوم جديد استقبال مي‌كند، لذا «قابليت انعطاف‌پذيري» و «به روز بودن» احكام اسلامي، امكان «استفاده و بهره‌گيري» از علوم جديد را فراهم کرده است‌که‌اين‌گونه برداشت و تفسير از اسلام زمينه «قرائت جديد» و«پلوراليسم» ديني بود.

يكي از موضوعاتي‌که در جهت‌گيري اصولي متفكرين اسلامي قابل تأمل و بررسي و شايد يكي از عوامل اصلي در خيزش افراد متدين براي مبارزه با حكومت ستم‌شاهي و عامل وحدت بين اقشار مختلف جامعه محسوب مي‌شود ، مخالفت‌آنها با جدایی دین از سیاست و تفکیک‌، مسايل مذهبي از غير مذهبي(دنيوي و اخروي) بود. به عقيده‌آنها اين جدايي از اجزای متشكله تفكر و فرهنگ غرب و اسلام «پيشرو» و«مترقي» با اين نوع نگرش مخالف است.

«اسلام ناب» مرزي میان «دين» و«سياست» قائل نيست و مسائل و امور دنيوي را نه تنها نادیده نمی‌گیرد، بلکه آن را مقدمه سعادت اخروي مي‌داند. اسلام معتقد است «مذهب» بايد‌کنترل‌کننده و هدايت‌گر سياست باشد و نه بر عكس. مذهب است‌که اهداف و اصول سياست را تعيين مي‌كند هر چند «ابزار‌کار» به دست افراد و مجريان سياست باشد.

اسلام با «دموكراسي»، «عقل» و«علم» به عنوان سه ضلع مثلث يك حكومت، سازگاري‌کامل دارد و با تمام توان از برخوردهاي «طبقاتي» و«كمونيستي» اجتناب‌‌کرده و هميشه سعي‌‌کرده‌است نابرابري‌هاي اجتماعي را به هر شيوه ممكن تخفيف داده و از بين ببرد.

متفکرین و روشنفکرانی نظير«دكتر شريعتي» بدون اينكه «ايمان مذهبي» خود را از دست بدهند، به بسترسازي انقلاب می‌پرداختند و با زبان قابل فهم براي مردم سخن مي‌گفتند. ایشان با تلاش برای پاسخگويي به نيازهاي فكري مردم، به خصوص جوانانی‌که قبل از انقلاب به مطالعات و تحصيلات علوم جديد روي آورده و به‌آن علاقمند بودند، سعي مي‌كرد «ايدئولوژي‌هاي» غرب را بيشتر معرفي و تبيین‌‌کند تا مبارزه با‌آنها«آگاهانه» و «هدفمند» وانجام‌گيرد. او ، برخلاف اسلاف خود اسلام را بیگانه با نيازهاي جديد نمی دیدند و براي اسلام يك نقش فعال و مثبتي قائل بودند.

يكي از مهم‌ترين ويژگي مشترك همه‌گروه‌هاي مبارز، «ضديت با امپرياليسم»، با اراده و تصميم جمعي براي‌آزاد‌کردن ايران از زير سلطه اقتصادي، سياسي و فرهنگي غرب بود. اين ويژگي در ميان روشنفكران نيز با فراز و فرودها و قوت و ضعف‌هايي مشاهده مي‌شد. برای نمونه در زمان «سيد جمال» به صورت اسلامي و مذهبي و در زمان «ملي‌گراها» بيشتر به صورت غير‌مذهبي بروز و ظهور پيدا‌‌کرده‌است.

ماهيت «واكنش‌ها» به واسطه همراهي سلطه غرب با «استثمار فرهنگي» و حكومت پهلوي با ‌گرايش‌هاي غيرمذهبي، قابل تفسير بود. در نظر‌‌کساني‌كه، هم با«ليبراليسم» و هم با «ماركسيسم» مخالف بودند، «اسلام» به عنوان تنها پايگاه ايدئولوژيكي بود‌که مي‌شد از‌آن، هم بر عليه شرق و غرب و هم عليه پهلوي بهره جست. به ويژه اين‌كه اسلام مورد عنايت اكثريت قريب به‌اتفاق توده‌هاي عظيم مردم ايران بود و‌آنها با اسلام‌آشنايي ديرينه‌اي داشتند. اسلام ماهيتاً قابليت جذب انسان‌های‌آزاد اندیش و پاک‌سرشت و غنا بخشيدن به مبارزه و تلاش براي ساختن دنيايي زيبا براي تمامي قرون و اعصار را در اختيار دارد.

هرگاه نيروهاي پيشتاز مسلمان، سعي در نشان دادن برتري اسلام در تمامي عرصه‌ها در برابر ساير مكاتب را داشتند، در مدت زمان نه چندان طولاني، شاهد به ثمر نشستن تلاش و موفقيت آنها بوده‌ايم و هر جا نيروهاي فكري جامعه به خصوص‌گروه‌هاي روشنفكري و روحاني، پشت هم را خالي‌‌کرده و در مقابل هم قرار‌گرفته‌اند، چيزي جز شكست و ناكامي نصيبي نداشته‌اند.

جريان «ملي شدن صنعت نفت»، «انقلاب مشروطه» و بسياري از وقايع و حوادث ديگر نمونه‌هاي بارز اين مدعاست. بعد از نهضت 15 خرداد، تحول عظيمي در درون اين دو نيروي تأثيرگذار و ائتلاف آنها با يكديگر براي به ثمر رساندن انقلاب پديد‌آمد و اين نشانه بارز روند تكاملي اتحاد نيروها و تحكيم اشتراكات و پرهيز از تفرقه و نشست‌آنها بود. از يك سو روحانيت به طرز اعجاب انگيزي بر دسیسه‌‌های شوم چند ده ساله «جدايي دين» از «سياست» فائق آمده بود و از ديگر سو روشنفكران غير روحاني، به‌گونه بي سابقه‌اي «شيفته» و«مبلغ» اسلام‌گشته بودند. به هم رسيدن اين دو جريان و تقويت يكديگر، از مهمترين اسباب خيزش عمومي به سوي اسلام و سپس پيروزي انقلاب اسلامي‌گرديد.

در چند دهه قبل از انقلاب اسلامي، در بخش روشنفكري جامعه در حد بي‌سابقه‌اي‌گرايش به‌اسلام و باورهاي اسلامي به وجود آمده بود. انجمن‌هاي اسلامي و دانشگاه‌ها، يكپارچه در اين مسير قرار‌گرفته و اندیشه و عمل بسياري از مجامع، از‌آنها تأثير پذيرفته‌است. با نگاهي‌گذرا بر‌‌کساني‌‌که در«حسينه‌ارشاد»، «مسجد قبا» و غيره حضور داشتند، دليل محكمي بر تحول دو قشر روحاني و روشنفكري و پيوند اين دو خواهيم يافت.

در طول اين سال‌ها تنها نيروهاي مقبول و معتبر در عرصه سياست، «مليون» و«مذهبیون» بودند. رهبري نهضت را متفقاً «آيت‌الله‌کاشاني» و«دكتر مصدق» بر عهده‌گرفته و اعضاي روشنفكري اين دوره، تحصيلكرده و در مقايسه با روشنفكري صدر مشروطه از‌آگاهي عميق‌تري نسبت به جهان اطراف برخوردار بودند. از ديگر خصوصيات‌آنها‌آشنايي نسبي با مذهب و دین مردم بود‌که‌آن را پشتوانه‌اي فرهنگي براي استقلال‌کشور مي‌دانستند. هر چند اين پيوند زياد پايدار و مستحكم نبود و در مراحل بعدي سست بودن‌آن بيشتر مشخص شد و عدم‌کارايي مؤثر‌آن معلوم‌گرديد، ولي در دوره زماني خاص، مانند ملی شدن صنعت نفت نتيجه بسيار مثبت و ارزنده‌اي براي استقلال‌کشور داشت.

تفسير مسائلي از قبيل«استقلال»، «بيگانه ستيزي»، «نفي استبداد» و «آزادي مشروع» در پرتو تعاليم اسلام از جمله مهمترين مباحث نظري اين دوره بود‌که اين دو قشر علاقه‌مند به‌امور سياسي‌آن را به عهده داشتند.

كودتاي 28 مرداد 32، به زندان افتادن يا تبعيد عناصر فعال جبهه ملي و انزواي گروهی از رهبران مذهبي و جبهه ملي، به خصوص آيت‌اله‌کاشاني، تلاش دولت «زاهدي» توسط علي اميني براي پايان دادن به مساله نفت به نفع آمريكا، انقلاب به‌اصطلاح سفيد شاه به دستور‌آمريكا براي پيشگيري از شورش‌هاي ضد امپريالستي و تقديم لايحه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي‌که مصادف با سالگرد ‌کودتاي 28 مرداد صورت‌گرفت و حوادث و مسايل مربوط به هر‌کدام از اين عوامل، حساسيت بيشتر علما و انديشمندان را برانگيخت و موجب شد تا با اقدامات مغاير با اسلام شاه، به مقابله برخيزند.

شاه مي‌دانست‌که در برابر تعدي به‌اسلام، علما ساكت نخواهند نشست، ولي با توجه به وفات «آیت‌اله بروجردي» و تقسيم قدرت مرجعيت، شاه موقعيت را براي اجراي مقاصد خود مناسب مي‌ديد تا هم انشقاق بيشتري بين روحانيت به وجود‌آورد و هم با بر چسب « ضدیت با ترقي و پيشرفت» به آنان و‌ کاهش حمايت‌های مردمي از آنان، به‌اهداف خود برسد.

اما شخصيت امام و ويژگي خاص و منحصر به‌فردش او براي زعامت امت اسلام، مانع از اين توطئه شوم شد. ايشان با‌گسترش چتر اسلام سعي‌کرد تمامي اقشار جامعه ایران را، اعم از شيعه و سني، روحاني و دانشگاهي را زير سايه‌آن‌گرد آورد و در نهايت با اتصال مساله فيضيه به حادثه 15 خرداد 42‌که مصادف با 12 محرم و قيام مردمي به رهبري امام(ره) بود، مخالفت علما و انديشمندان و به تبع آن حمايت و قيام مردمي با‌کنده شدن ريشه‌هاي ظلم و ستم و فساد و تباهي، نهال نوپاي انقلاب اسلامي در سرزمين ايران، در سال 57 به‌اوج خود رسيد.

به تعبیر «شهيد مطهري»،‌گذشته‌ها‌گذشته است و بايد به فكر«آينده‌انقلاب» و حفظ و حراست و تقويت‌آن بود. با توجه به وضعيتي‌که اكنون بر‌کشور حاكم است و بسياري از جناح‌ها و‌گروه‌ها، با‌کنار‌گذاشتن، همه اشتراكات در «ارزش‌ها» و«اصول انقلاب»، غرق در«تعصبات» و«جانبداري‌هاي» غير‌اصولي حزبي و‌گروهي شده‌اند و عده قليلي‌که شايد سهم چنداني در پيروزي انقلاب نداشته‌اند، با نشستن بر مسند قدرت و استحكام پايه‌هاي غير‌دمكراتيك حكومت خود، انقلاب را «مصادره به مطلوب ‌کرده‌ اند» و انقلاب و اسلام را ملك مطلق خود مي‌دانند، خطر بيش از پيش انقلاب اسلامي را تهديد مي‌كند.

اگر تا به حال همه با هم و با صداي رسا شعار «ريشه به‌جا باد اگر برگ و بري مي‌رود» و «ايران براي همه‌ايرانيان» را سر مي‌داديم و با اطمينان از تضمين‌آينده‌انقلاب در سايه همين وحدت، همدلی، هم‌نوایی، حتي شهادت بسياري از پيشگامان انقلاب نیز تزلزلي در اراده‌آهنين ما ايجاد نكرد، به‌گونه ای که با تمام توان در کنار هم «دستاوردهاي عظيم انقلاب» را با جان و دل حفظ و حراست‌ کرديم، چرا افرادی، هرچند اندک، این‌آرمان‌های اصیل را فراموش کرده‌اند؟ چرا برخی از روحانيت ما‌که نقش اساسي در پيروزي انقلاب داشتند‌گذشته‌ها را فراموش‌کرده و هر‌کدام ساز جدايي را‌کوك مي‌كنند و همه را به بهانه «غير‌خودي» و ارتباط با بیگانگان با چوب تكفير از سر سفره‌گسترده انقلاب مي‌رانند؟

بی تردید ادامه چنين وضعي «گرداب هولناكي» براي انقلاب و‌کشور ایجاد و افق تاریکی را برای آینده انقلاب ترسيم خواهد‌کرد. شهيد مطهري با تأكيد بر وظيفه اساسي روحانيت در حفظ و صيانت از انقلاب و پرهيز از تصدي‌کارهاي دولتي، «نظارت» بر فعاليت‌ها و‌کارهاي دولت را از اصلي‌ترين وظايف اين قشر عظيم عنوان‌ و توصيه‌کرده‌است‌که با تلاش همه جانبه، «موقعيت شايسته» خود را حفظ‌کرده و در صف اول حركت‌هاي مردمي، همچنان به هدايت و رهبری‌آنان بپردازند و«استقلال» خود را حفظ نمايند. پس دوام و بقا انقلاب و اسلام با اين شعار رابطه تنگاتنگي دارد که با همدلی، هم‌زبانی و مهربانی دست به‌دست هم دهیم و میهن خویش را با تدبیر و دور‌اندیشی‌آباد و‌آزاد ببینیم و ايران را خانه امنی و مأمن دلنشینی براي همه‌ايرانيانی بسازیم که دلشان برای اسلام، انقلاب و ایران می تپد.

احمد عابديني

کارشناس شوراي‌عالي آموزش و پرورش

دیدگاه‌های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط آموزش و پرورش در سایت منتشر خواهد شد «پیام‌هایی که شامل تهمت یا افترا باشدمنتشر نخواهد شد» پیام‌هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد، منتشر نخواهد شد
آخرین اخبار
اخبار برگزیده
دیدگاه